اجتماعی

همسرکشی زن خیانتکار با همدستی معشوقه؛ داستان شوهرم که مرد خوبی بود

بازپرس سابق دادسرای جنایی تهران، جزئیات قتل یک جوان ۳۰ ساله را تشریح کرد که در آن، نشانه‌ای از خیانت همسرش به چشم می‌خورد.

به گزارش قاب فردا به نقل از همشهری آنلاین، صبح یکی از روزهای سرد زمستانی، پس از ارسال پسرم به مدرسه، در مسیر محل کار بودم که تلفن ویژه کشیک قتل به صدا درآمد. از روز قبل به عنوان بازپرس کشیک خدمت می‌کردم و تنها چند دقیقه به پایان شیفت و تحویل تلفن به جانشینم باقی مانده بود. با این حال، همچنان گوشی در دست من بود، بنابراین پاسخ دادم.

مأمور یکی از کلانتری‌های جنوب تهران بود. پس از سلام و احترام بیان کرد: «هگذران جسد مردی را در کنار خیابان رودکی کشف کرده‌اند. ضربه‌ای به سرش وارد شده و… .

آدرس را از افسر کلانتری دریافت کردم و عازم خیابان رودکی شدم. همزمان با تیم بررسی صحنه جرم نیز تماس گرفتم و دستور حرکت به محل را صادر کردم. جمعیت زیادی اطراف جسد تجمع کرده بودند و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. خودرو را کمی پایین‌تر پارک کردم و با دشواری از میان جمعیت راه باز کرده و به سمت جسد حرکت کردم.

  • لو رفتن خیانت شوهر با نصب دوربین | یکی از زن‌ها منشی خودم بود!
  • قتل قهرمان مچ‌اندازی به دست شوهرش + عکس |‌ رگ هر دو دستش را زدم!

قتلی که صحنه‌سازی شده بود

کنار پیاده‌رو، پیکر بی‌جان مردی حدوداً ۳۰ ساله افتاده بود. کیسه زباله‌ای نیز در چند متری‌ش رها شده بود که در آن یک ظرف غذا قرار داشت. به خوبی به یاد دارم که داخل ظرف غذا، قورمه‌سبزی بود.

سر و صورتش خونین بود و گویی مورد اصابت جسم سنگینی قرار گرفته بود. به نظر می‌رسید عامل یا عاملان قتل، صحنه را به گونه‌ای طراحی کرده بودند که مرگ این مرد حادثه‌ای و ناشی از تصادف به نظر برسد، اما کارشناسان پزشکی قانونی پس از معاینه، اعلام کردند که او بر اثر اصابت ضربه جسمی سنگین به سر، جان خود را از دست داده است.

هیچ مدرک هویتی همراه مقتول نبود، اما از روی ظاهر و لباس‌هایش می‌توان فهمید که معتاد نبوده و کارتن‌خوار یا دوره‌گرد نیز نبوده است.

بی‌حرمتی به همسر با ظرف قرمه‌سبزی داخل کیسه زباله

اولین چیزی که در صحنه قتل توجه مرا جلب کرد و ذهنم را درگیر کرد، کیسه زباله‌ای بود که ظرف غذا در آن قرار داده شده بود. چرا باید ظرف غذا داخل کیسه زباله باشد؟ بدون تردید، هیچ مادری ظرف غذای فرزندش را داخل کیسه زباله نمی‌گذارد. اگر همسر داشته و چنین کاری کرده باشد، احتمالاً با او اختلاف داشته است یا قصد داشته به او بی‌توجهی و بی‌حرمتی کند.

در هر صورت، جسد به پزشکی قانونی منتقل شد تا هویت او و سپس علت اصلی مرگ مشخص شود. تحقیقات کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی نیز برای رازگشایی از این جنایت ادامه داشت. تا اینکه بعدازظهر همان روز، زن جوانی به کلانتری مراجعه و ادعا کرد همسرش امیر از صبح که برای رفتن به محل کار خانه را ترک کرده، بازنگشته است.

مراجعه همسر مقتول به پلیس با آرایش

هنگامی که زن جوان عکس و مشخصات همسرش را ارائه کرد، سن و چهره و محل سکونت و تمامی شواهد، امیر را با مشخصات جسدی که صبح همان روز کشف کرده بودیم، شباهت زیادی داشت و به سرعت دریافتیم جسد متعلق به شوهر او بوده است. برای اطمینان بیشتر، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی، تصاویر گرفته‌شده از جسد را به زن جوان نشان دادند و او نیز همسرش را شناسایی کرد.

وقتی افسر پرونده موضوع را به من اطلاع داد، بلافاصله پرسیدم: ظاهر و رفتار همسر مقتول چگونه بود؟

افسر کلانتری کمی تأمل کرد و گفت: زن جوان بسیار آراسته بود و آرایش هم کرده بود. البته وقتی موضوع کشف جسد و عکس‌های آن را به او نشان دادیم، کمی بی‌تابی کرد و سپس آرام شد.

با شنیدن این گفته‌ها، شکی که از صبح در مورد همسر مقتول داشتم تا حد زیادی به یقین تبدیل می‌شد، زیرا اگر این زن واقعاً نگران ناپدید شدن همسرش بود، نباید برای مراجعه به کلانتری آن‌قدر حال و حوصله آرایش و آراستگی داشته باشد.

دستگیری همسر مقتول

گفت‌وگوی افسر جوان و تصوری که خودم از همسر مقتول داشتم، باعث شد دستور تحت نظر بودن او را صادر کنم. در تماسی که افسر پرونده با این زن گرفت، او به اداره آگاهی آمد و با توجه به اینکه دستور بازداشت او را صادر کرده بودم، به عنوان مظنون اصلی پرونده بازداشت شد.

زن جوان که اعتراض داشت، هنگامی که برای تحقیقات به دادسرا منتقل شد، با اینکه تلاش می‌کرد اضطراب درونش را کنترل کند، به وضوح ترس را در چهره‌اش مشاهده کردم. وقتی در مقابل من روی صندلی نشست، بلافاصله بازجویی و سؤال و پاسخ را آغاز کردم.

از ساعت ۹ صبح تا ۱۲ ظهر این بازجویی طول کشید. او در برابر برخی از سؤالاتم سکوت می‌کرد، اما وقتی با دقت به چهره‌اش نگاه می‌کردم، لرزش لب‌هایش را می‌دیدم و مشخص بود که درونی با خودش در جدال است.

همسرم خیلی مرد خوبی بود، اما مزاحم بود

۳ ساعت از تحقیقات من گذشته بود که به او گفتم: از پشت پنجره آسمان را چگونه می‌بینی؟ هوا روشن است یا تاریک؟ او پاسخ داد: مسلم است که روز است و هوا روشن است. به او گفتم: به اندازه‌ای که مطمئن هستی هوا روشن است، من هم مطمئنم تو از قتل همسرت باخبر بودی. البته تو می‌توانی کتمان کنی! حتی می‌توانی قتل را به گردن دیگران بیندازی. اما در نهایت با اطمینان می‌گویم در این قتل نقش داشته‌ای. حالا اگر می‌خواهی کار ما و خودت را راحت‌تر کنی، از اول بگو چه مشکلی با همسرت داشتی که او را کشتی؟

هنگامی که این جملات را به او گفتم، رنگ از چهرش رفته و سکوت کرده بود.

چند دقیقه که گذشت، در نهایت سکوتش را شکست و گفت: «امیر هیچ مشکلی نداشت. او مرد خوبی بود و همین بزرگ‌ترین مشکل من بود. خوبی بیش از حدش باعث شده بود توقعات من روز به روز بیشتر شود. او کارگری می‌کرد. صبح هنوز آفتاب‌نزده خانه را ترک می‌کرد و شب‌ها به خانه می‌آمد و تمام هم و غمش این بود که من و بچه‌هایم در آسایش و آرامش باشیم و واقعاً با اینکه وضعیت مالی متوسطی داشتیم، مشکلی در زندگی‌مان نبود. اما من پرتوقع بودم و دلم می‌خواست امیر به من توجه بیشتری کند.»

زن قطره اشکی ریخت و ادامه داد: «یک روز من برای خرید لباس بچه‌هایم به بوتیکی در نزدیکی خانه‌مان رفتم و در این رفت و آمد با فروشنده بوتیک آشنا شدم. کم‌کم دل به شایان بستم. او مثل امیر نبود و به من توجه می‌کرد و مرا می‌دید. آنقدر شیفته او شده بودم که دیگر امیر را میان خودم و او مزاحم می‌دیدم. بعد هم به این فکر افتادم که امیر را از سر راه بردارم. به همین خاطر با شایان تصمیم گرفتیم او را به قتل برسانیم.»

صحنه‌سازی با مرد غریبه برای جنایت

زن جوان چادر بازداشتگاه را روی سرش مرتب کرد و گفت: «به طلاق نیز فکر کرده بودم، اما سخت بود به خانواده‌ها علت این جدایی را چه بگویم. همه امیر را قبول داشتند و واقعاً هم آدم خوبی بود. من باید چه دلیلی مطرح می‌کردم که دیگران را متقاعد کنم همسرم مشکل دارد و می‌خواهم از او جدا شوم. به همین دلیل بود که نقشه قتل او را کشیدیم. قتل را شایان انجام داد. البته می‌خواستیم طوری وانمود کنیم که به نظر برسد امیر در حال عبور از خیابان دچار حادثه شده و جانش را از دست داده است.»

زن جوان شروع به گریستن کرد، اجازه دادم تا کمی آرام شود و سپس گفتم: نقشه‌تان برای قتل چه بود.

او پاسخ داد: «قرار بر این بود که شایان پشت دیوار مغازه‌ای پنهان شود. زمانی که شوهرم از خانه می‌رفت، هوا تاریک بود. من چراغ اتاق را چند بار روشن و خاموش کردم. این علامت ما بود. ۳ بار چراغ باید روشن و خاموش می‌شد تا به شایان اعلام کنم که امیر از خانه خارج شده است. زمانی که او از خیابان عبور کرد، شایان از پشت دیوار بیرون آمد و با میله آهنی محکم به سرش کوبید و پا به فرار گذاشت.»

زن جوان آه بلندی کشید و گفت: «امیر قربانی زیاده‌خواهی من بود. من از پشت پنجره شاهد ماجرا بودم و زمانی که این اتفاق افتاد، با خودم می‌گفتم این چه کاری است، انجام می‌دهی؟»

فرستادن بچه‌ها به بهزیستی

با اعتراف زن جوان، دستور بازداشت شایان را همان روز صادر کردم و هنوز بعدازظهر نشده بود که شایان نیز بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد. هر دو متهم به اداره دهم پلیس آگاهی منتقل شدند. البته تنها موضوعی که در این پرونده بسیار ناراحتم کرد، این بود که چون در آن زمان به خانواده مقتول دسترسی نداشتیم، ناگزیر دستور دادم دو فرزند مقتول به بهزیستی منتقل شوند تا ماجرا به خانواده‌ها اعلام شود و برای سرپرستی بچه‌ها اقدام کنند.

بازخوانی یک پرونده به روایت محمد حسین شاملو، بازپرس سابق دادسرای جنایی تهران

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا