اجتماعی

پیاده رویی به صرف نمایش | خیابان، بازیگران معلول و تماشاگران پیاده

یکی از روزهای برگزاری نمایش‌های خیابانی چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر (بخش فراگیر) است. اواسط بهمن ماه و عقربه‌های ساعت، خودشان را می‌کشانند سوی ۱۲:۳۰.

قاب فردا به نقل از همشهری آنلاین- سحر جعفریان‌عصر: کمی دیگر «وارنو» پانزدهمین اثر برگزیده پانزدهمین دوره تئاتر معلولان جشنواره خلیج فارس با ۵ دیپلم افتخار و هنرمندی ۵ بازیگر معلول و ۲ بازیگر همراه غیرمعلول در پهنه رودکی اجرا خواهد شد. دست‌اندرکاران، مشغول کارند؛ از رضا وفانیا (کارگردان) که برای آخرین بار دیالوگ‌ها را با صدیقه (بازیگر- معلول اعصاب و روان) مرور می‌کند تا صابر کوکبی‌پور (طراح صحنه) که درستی میزانسن را از نظر می‌گذراند. با آن میزانسن و دکور، حالا جایگاه اجرای نمایش پهنه رودکی به جایی از دشت‌های پایین دست زاگرس در شهرستان بَهمَئی، استان کهگیلویه و بویراحمد شباهت یافته…جایی برای ییلاق و قشلاق عشایر بهمئی. قصه وارنو (مکان نو)، قصه ایلی‌ست که پیرانش از نحسی زوزه‌های شبانه گرگ، حذر می‌کنند اما جوانانش چون مدرسه رفته و درس خوانده‌اند، آن را باور ندارند. وارنو یکی از ۲۲ نمایش خیابانی این دوره از بزرگترین رویداد هنری و فرهنگی کشور است.

پیاده رویی به صرف نمایش | خیابان، بازیگران معلول و تماشاگران پیاده

پرده اول- روز- خارجی- حرکت

داوران جشنواره از راه رسیده‌اند و بازیگران، حاضر به یراقند. حتی رامین و محمد که کارشان دُهل و سُرنا نوازی‌ست. نمایش آغاز می‌شود و از صدای بلند بازیگرانی که دچار معلولیت کم‌شنوایی شدید هستند، رهگذرانی پا شُل می‌کنند و تماشاگر می‌شوند. فردین (بازیگر اول مرد- غیرمعلول)، رُل خانِ ایل را بازی می‌کند. شال‌کمر را سفت به دورِ جومه یا دلگ (پیراهن مردان ایل بهمئی) پیچانده و پاشنه‌ جفت گیوه قیصری‌اش را تا بیخ، ورکشیده و این دیالوگ را می‌گوید: «زن، نمی‌بینی ستاره‌ها رو که گره خوردند!؟». معصومه (بازیگر اول زن- غیرمعلول) زن خان است. همزمان، آرتیستی کاربلد و راهنمایی مهربان که حواسش به بازیگران معلول است تا نقش‌شان را فراموش نکنند. مثل حالا که هم به مهرشاد (بازیگر- معلول اعصاب و روان) با ایما و اشاره می‌فهماند نوبت اجرای کدام قسمت از نقش‌اش است و هم دیالوگ خود را می‌گوید: «مرد، پوزه تفنگت را بیار پایین…گرگ‌ها یک طور دیگر پس بزن…بچه خوابند …می‌ترسند…». ۱۰ دقیقه از نمایش وارنو گذشته و شمار تماشاگران بیشتر از پیش شده‌است. یکی از تماشاگران دختر جوانی‌ست که او نیز معلولیت دارد.

پیاده رویی به صرف نمایش | خیابان، بازیگران معلول و تماشاگران پیاده

خاکِ سوپراستار پرور خیابان

دیگر صدای زنگوله دام وهی‌هی چوپان‌ها نمی‌آید. به دستور صابر حتی صدای دهل هم شنیده نمی‌شود. مسئول افکت‌های صوتی، صدای زوزه گرگ را از ۲ باند کنار صحنه، پِلی می‌کند. پرده نمایش، عوض شده و این پرده دوم است؛ خارجی- شب- بیرون از سیاه‌چادران. چشم‌های تیله‌ای هدیه (بازیگر معلول جسمی و حرکتی) روی عادل (بازیگر- معلول کم‌شنوای شدید) قفل می‌شود و به زحمت (ناشی از معلولیتش) این جمله از دیالوگ نقشش را «می‌شنوی صدای زوزه گرگ است…خدا به خیر بگرداند…» می‌گوید. صدیقه و معصومه، مطابق متن نمایشنامه، کنار خاکستر هیزم‌های خیمه‌ای‌چین، زانو می‌زنند و به آن آب دهان می‌اندازند؛ برای دفع شومی زوزه شبانه گرگ. مهرشاد که نقش جوانِ مترقی و کتاب‌خوان ایل را برعهده دارد، نظر داوران را جلب کرده: «بس کنید دیگر…همش خَرافه، خَرافه…فصل جفت‌گیری گرگ‌هاست و اینجا هم نزدیک قلمرویشان.» یکی از داوران چیزهایی به دفتر یادداشت کوچکش می‌نویسد.

پیاده رویی به صرف نمایش | خیابان، بازیگران معلول و تماشاگران پیاده

کوچ تماشاگران شهرنشین

آخر پرده دوم، محمد (یکی از تماشاگران) از صف نانوایی که همان نزدیکی‌ست خلاص شده‌است. سنگکی تا خورده را انداخته به نایلونی شفاف که از بخار داغی نان، دیگر شفاف نیست. به تماشای وارنو ایستاده و نایلون نان را به دسته ترمز دوچرخه‌اش آویزان کرده…عارفه (بازیگر- معلول کم‌شنوا) همراه با باقی بازیگران نقش خود ایفا می‌کند؛ طوفان، میخ و چوبِ سیاه‌چادران را از زمین کَنده و صدای داد و قال ایل به سوز آواز دهل و سرنا افتاده…در این صحنه، هدیه باید مرگ را بازی کند. با آنکه جمس‌اش ناتوان است اما دلش، قرص و سرش، مصمم است که یک روز سوپراستار می‌شود و هلمت، بازی می‌کند. تماشاگران، غرق تماشایند. خودشان اینجا در محوطه پهنه رودکی و فکرشان انگار مانند بهمئی‌ها کوچنده شده که رفته تا دشت‌های رامهرمز، باغملک و بهبهان (مناطق گرمسیر) برای قشلاق. وارنو با دیالوگ «زندگی، کمی بخت است و هم علم…» که معصومه رو به داوران می‌گوید، تمام می‌شود. صدای تشویق تماشاگران می‌آید؛ حتی صدای «آفرین…آفرین» گفتن‌های پی در پی استاد ابوالحسن صبا که سردیس‌اش رو به سوی صحنه این تئاتر خیابانی قرار داشت.

پیاده رویی به صرف نمایش | خیابان، بازیگران معلول و تماشاگران پیاده

بفرمایید تئاتر خیابانی از نوع فراگیر

صحنه آراسته است. هنر، زبان بیان این آراستگی است و در دوردست های تاریخ تا به امروز می‌توان نشان این گفتگوی مفاهیم را در پرده نمایش به تماشا نشست. حرف از تئاتر است، حرف از زندگی است و اجرای دیگرگونه اش به صحنه خیابان. تئاتر خیابانی را فیلسوفان هنر به تکثیر رندانه روزمرگی مشابه می دانند و قدمای هنر آنرا نمایش برشی از زندگی در پهنه چشم انداز عادی مردمان تعبیر کرده‌اند. صحنه آراسته است. نمایش خیابانی در گذری فرهنگی از پازل هزار تکه شهر آغاز می‌شود و تماشاگران نه با بلیت و رزرو صندلی که گذرا و پرسان پرسان به معرکه می رسند. اجرای خیابانی هرچند تکلف اجرای صحنه را ندارد اما دشواری بازی در فضایی که هیچ کنترلی بر صدا و حاضرین و مخاطبانش نیست سبب می‌شود در رده سخت ترین تئاترها قرار گیرد. صحنه آراسته است به خیابان و مردمان عزیز و شهری که جان ماست. بفرمایید تئاتر خیابانی…امسال بخش «فراگیر» با هدف گسترش عدالت فرهنگی، دسترسی برابر و دیده‌شدن توان خلاقه هنرمندان دارای معلولیت، توسط سازمان بهزیستی به چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر سنجاق شد. در این بخش که از ۸ تا ۱۲ بهمن ماه فعال است ۲۰۰ هنرمند معلول در قالب ۲۲ گروه نمایشی از ۱۵ استان شامل گیلان، خراسان شمالی، کهگیلویه و بویراحمد، ایلام، خراسان رضوی، اصفهان، زنجان، کرمان، آذربایجان غربی، چهارمحال و بختیاری، یزد، فارس، کرمانشاه، البرز و آذربایجان شرقی به صورت صحنه‌ای و خیابانی به اجرای آثار خود می‌پردازند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
error: Content is protected !!