تنگه هرمز؛ میدان نبرد بر سر حکمرانی، نه عبور کشتیها

اهمیت ونزوئلا برای ایالات متحده فقط نفت آن نیست. آمریکا امروز خود بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان است و از نظر تامین انرژی وابستگی گذشته را ندارد. ارزش واقعی ونزوئلا برای آمریکا در کنترل بازار نفت و مدیریت این بازار است. تنگه هرمز نیز همین ویژگی را دارد.
قاب فردا به نقل از همشهری آنلاین – گروه سیاسی: محمدعلی شفیعی، سرپرست امور بینالملل مرکز ارتباطات شهرداری در یادداشتی درباره هزینه و فایده بستن تنگه هرمز برای ایران در جنگ با آمریکا به قاب فردا به نقل از همشهری آنلاین گفت:
در تحلیل جنگ ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز و اقدام ایران در مسدود ساختن این تنگه، نکته اصلی گرفتن عوارض یا هزینه عبور نیست. این موضوع اهمیت دارد، اما یک موضوع ثانویه است. مسئله مهمتر، حکمرانی بر تنگه هرمز و حکمرانی بر گلوگاه انرژی است. همین موضوع است که اهمیت بالاتری دارد. البته این به معنای کنار گذاشتن دریافت عوارض نیست، اما تسلط بر این تنگه اولویت بیشتری دارد.
آنچه در متن توافق آمده بود، این بود که تیم ایران پذیرفته بود به مدت ۶۰ روز هیچ هزینهای دریافت نکند، اما عبور از تنگه با ترتیبات ایرانی و مکانیزمهای ایرانی انجام شود. آمریکا حتی حاضر نشد همین موضوع را که در متن تفاهمنامه پذیرفته بود، اجرا کند. علت هم روشن است. ممکن است گفته شود این توافق آورده اقتصادی مستقیمی برای ایران نداشت، اما مسئله آمریکا دقیقا همین بود که مدیریت ایران در این ۶۰ روز بر تنگه جا میافتاد. تنگه باز بود، رفتوآمدها انجام میشد، اما از مسیرهایی که ایرانیها تعیین میکردند و با تعداد کشتیهایی که ایران مشخص میکرد. در نتیجه، شرکتهای کشتیرانی به این جمعبندی میرسیدند که مسیر ایرانی هم امن است، هم قابل عبور و تنها نیازمند هماهنگی با نهاد مسئول تنگه هرمز است. همین جا افتادن مدیریت ایران، موضوعی بود که آمریکا با آن مخالف بود.
اگر بخواهیم علت این مخالفت را بهتر درک کنیم، کافی است به موضوع ونزوئلا نگاه کنیم. اهمیت ونزوئلا برای ایالات متحده فقط نفت آن نیست. آمریکا امروز خود بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان است و از نظر تامین انرژی وابستگی گذشته را ندارد. ارزش واقعی ونزوئلا برای آمریکا در کنترل بازار نفت و مدیریت این بازار است؛ اینکه چه کسی، چه زمانی و چه مقدار نفت خرید و فروش کند. تنگه هرمز نیز همین ویژگی را دارد. آمریکا میخواهد تسلط خود را بر این تنگه حفظ کند تا بتواند این مدیریت را در اختیار داشته باشد. اگر کنترل تنگه هرمز و ونزوئلا را همزمان در اختیار داشته باشد، تا حد زیادی امکان مدیریت بازار جهانی نفت را خواهد داشت.
از سوی دیگر، ایران نیز تلاش میکند اجازه چنین تسلطی را ندهد و مدیریت خود را حفظ کند؛ مدیریتی که به ایران امکان میدهد تعیین کند چه کشورهایی و با چه تعدادی از این تنگه عبور کنند یا نکنند. همین حکمرانی، قدرت چانهزنی بسیار بالایی در اختیار ایران قرار میدهد. به همین دلیل هم امروز اگر به اهداف آمریکا نگاه کنیم، میبینیم که اولویت از نابودی جمهوری اسلامی، برنامه هستهای و برنامه موشکی، به خارج کردن تنگه هرمز از کنترل ایران تغییر کرده است؛ زیرا مدیریت ایران بر این تنگه، قدرت قابل توجهی برای تهران ایجاد میکند.
از همین منظر، ایراد اساسی مقاله اخیر آقای دکتر محمدجواد ظریف وزیر پیشین امور خارجه در نشریه فارن افرز فقط این نیست که ایدهای برای جایگزین تنگه هرمز ارائه کردهاند، بلکه این است که اهمیت حکمرانی بر تنگه هرمز را درک نکردهاند. علاوه بر آن، همچنان به همان گزارههای کهنه روابط بینالملل، نهادهای بینالمللی، همکاریهای بینالمللی و ادبیاتهایی از این دست اتکا دارند و تصور میکنند این سازوکارها هنوز کارآمد هستند.
اگر قرار بود این سازوکارها کارساز باشند، اساسا حملهای به ایران صورت نمیگرفت. ایران چند روز پیش از حمله در حال مذاکره بود و درباره بسیاری از خواستههای آمریکا گفتوگو میکرد، اما با وجود آن، حمله انجام شد. اگر نهادهای بینالمللی کارکرد واقعی داشتند، فقط در پرونده ایران نبود که باید اثر خود را نشان میدادند؛ در فلسطین نیز باید مانع ادامه حملات میشدند. در موضوع کوبا، ونزوئلا و موارد مشابه نیز باید نقش خود را ایفا میکردند. اینها نشان میدهد که آن گزاره، امروز یک گزاره منسوخ در روابط بینالملل است.
واقعیت این است که در روابط بینالملل، قدرت حرف اول را میزند و حکمرانی باید تثبیت شود. هر اندازه این واقعیت را بهتر درک کنیم، موفقتر خواهیم بود. همان واقعیتی که مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا نیز به آن اشاره کرد و گفت دنیا جنگل است؛ هرچند اروپا را باغ خواند و استثنا کرد، اما واقعیت این است که امروز همه دنیا با همین منطق عمل میکند. تنها راهکار، قوی بودن و اعمال حکمرانی است.
ایران در همین جنگ نیز نشان داد که آماده همکاری است. با وجود همه انتقادهای داخلی، توافق را امضا کرد، اما همان توافق از همان بند اول نقض شد. تحریمهای نفتی باقی ماند، محدودیتهای مبادلاتی ادامه پیدا کرد و در نهایت حمله نظامی نیز انجام شد. اگر آن راهکارها قرار بود پاسخ بدهند، امروز اساسا نیازی به جستوجوی راهکار جدید نبود.
تا زمانی که تصور کنیم صرف تعامل و گفتوگو میتواند مشکلات را حل کند، نتیجه متفاوتی به دست نخواهد آمد. اگر به قدرت برسیم و حکمرانی خود را تثبیت کنیم، شاید آن زمان دیگران ما را در جایگاه همسطح خود ببینند و امکان تعامل سازنده فراهم شود. این «شاید» هم به این دلیل است که حتی متحدان سنتی آمریکا در اروپا نیز نتوانستهاند در بسیاری از موضوعات با واشنگتن به تفاهم واقعی برسند. وقتی این الگو برای آنها کارآمد نبوده، طبیعی است که برای ایران نیز بهمراتب کمتر کارآمد خواهد بود.



