پیام ایران در ۲ حمله به ینبع و عقبه؛ آیا نوبت به مسیرهای جایگزین هرمز رسیده است؟

اگر تنگه هرمز از چرخه صادرات ایران خارج شود، مسیرهای جایگزین رقبا نیز امنیت تضمینشدهای نخواهند داشت.
قاب فردا به نقل از همشهری آنلاین – گروه سیاسی: حمله ایران به بندر عقبه اردن و شهر بندری ینبع عربستان، در نگاه نخست اهدافی پراکنده به نظر میرسند؛ اما کنار هم قرار دادن این حملات، فرضیه دیگری را مطرح میکند: شاید تهران این بار نه صرفا پایگاههای نظامی، بلکه شبکه جایگزین صادرات انرژی کشورهای عربی در صورت اختلال در تنگه هرمز را هدف هشدار قرار داده است.
در حالی که نگاهها بیشتر بر درگیریهای نظامی مستقیم ایران و آمریکا متمرکز شده، انتخاب برخی اهداف در روزهای اخیر میتواند حامل پیامی فراتر از میدان نبرد باشد؛ پیامی که به ژئوپلیتیک انرژی و آینده صادرات نفت خلیج فارس مربوط میشود.
۲ هدفی که بیش از دیگر نقاط توجه تحلیلگران را جلب کردهاند، بندر عقبه در اردن و منطقه بندری ینبع در ساحل دریای سرخ عربستان هستند. این ۲ نقطه اگرچه از نظر جغرافیایی فاصله زیادی با یکدیگر دارند، اما یک ویژگی مشترک آنها را به هم پیوند میدهد؛ هر ۲ در معماری جدید انتقال انرژی خاورمیانه جایگاه مهمی دارند و برای کاهش وابستگی کشورهای منطقه به تنگه هرمز طراحی شدهاند.
مهمترین نمونه، ینبع است. این شهر بندری، مقصد خط لوله شرق-غرب عربستان یا «پترولاین» است؛ خط لولهای به طول حدود هزار و ۲۰۰ کیلومتر که نفت میادین شرق عربستان را بدون عبور از تنگه هرمز به ساحل دریای سرخ منتقل میکند. این پروژه اساسا در دهه ۱۹۸۰ و در بحبوحه جنگ ایران و عراق برای دور زدن ریسکهای تنگه هرمز ساخته شد و اکنون مهمترین مسیر جایگزین صادرات نفت عربستان محسوب میشود. ظرفیت انتقال این خط لوله اکنون به حدود ۷ میلیون بشکه در روز رسیده است، هرچند محدودیت پایانههای صادراتی ینبع باعث میشود ظرفیت عملی صادرات کمتر از این رقم باشد.
در سوی دیگر، بندر عقبه اردن قرار دارد؛ بندری که سالهاست در طرحهای انتقال انرژی عراق و کشورهای عربی نقش کلیدی ایفا میکند. پروژه خط لوله بصره-عقبه با هدف انتقال روزانه حدود ۲.۵ میلیون بشکه نفت عراق به دریای سرخ طراحی شده تا بخشی از صادرات این کشور از وابستگی به خلیج فارس و تنگه هرمز خارج شود. اگرچه این پروژه هنوز به بهرهبرداری کامل نرسیده، اما از دید راهبردی یکی از مهمترین طرحهای کاهش وابستگی به هرمز به شمار میرود.
در کنار این ۲ مسیر، امارات نیز سالهاست خط لوله حبشان-فجیره را در اختیار دارد که اکنون حدود ۱.۸ میلیون بشکه در روز ظرفیت انتقال دارد و برنامه افزایش آن به ۳.۶ میلیون بشکه تا سال ۲۰۲۷ در دستور کار قرار گرفته است. همزمان عربستان نیز در حال بررسی افزایش ظرفیت پترولاین است. این روند نشان میدهد کشورهای عربی پس از بحرانهای اخیر، بیش از گذشته به دنبال کاهش وابستگی به تنگه هرمز هستند.
از این منظر، همزمانی حمله به ینبع و عقبه میتواند صرفا یک انتخاب تاکتیکی نباشد، بلکه حامل یک پیام بازدارنده باشد؛ پیامی مبنی بر اینکه اگر تنگه هرمز از چرخه صادرات ایران خارج شود، مسیرهای جایگزین رقبا نیز امنیت تضمینشدهای نخواهند داشت.
البته باید میان «فرضیه تحلیلی» و «واقعیت اثباتشده» تفاوت قائل شد. تاکنون هیچ مقام ایرانی رسما اعلام نکرده که هدف حملات اخیر، شبکههای جایگزین انتقال نفت بوده است و شواهد مستقیمی نیز در این باره منتشر نشده است. با این حال، انتخاب اهدافی که هر ۲ به زیرساختهای دورزننده هرمز مرتبط هستند، این برداشت را تقویت میکند که تهران در حال گسترش مفهوم بازدارندگی از تنگه هرمز به کل شبکه صادرات انرژی منطقه است.
اگر این تحلیل درست باشد، پیامد آن تنها محدود به عربستان یا اردن نخواهد بود. در چنین سناریویی، هر پروژهای که با هدف بیاثر کردن اهرم ژئوپلیتیکی ایران در تنگه هرمز طراحی شود، ممکن است در محاسبات نظامی تهران نیز به عنوان یک هدف بالقوه تعریف شود؛ تغییری که میتواند معادلات امنیت انرژی خاورمیانه را وارد مرحلهای تازه کند.



